معنی جخد
7 بازدید
[ جَ ] (ق) بزور. منتهی. حداکثر. بفرض حد اعلی. زورکی. مگر. این کلمه در میان عوام به این معنی متداول است چنانکه گویند: جخد آفتاب زده بود که ما به ده رسیدیم. جخد یک فرسخ رفته بودیم که قافله ای رسید. جخد توی پانزده سال رفته بود که داماد شد. بمال و وامال جخد یک ساعت بعد از ظهر بهوش آمد. (یادداشتهای مؤلف). || دو بار عطسه که پیاپی افتد کسی را. دو عطسهٔ پیاپی. مقابل صبر. این معنی در تداول عامه است و شاید از جهد عربی مأخوذ است. (یادداشت مؤلف). - صبر و جخد کردن؛ نیت کردن که اگر این کار آغاز بکنم بد است، صبر بیاید و اگر خوب است جخد بیاید. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «جخد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خد» برای سرودن شعر