معنی جخجخة
7 بازدید
[ جَ جَ خَ ] (ع مص) بر زمین زدن کسی را. || بددلی کردن. || بانگ کردن. || پنهان نمودن مکنون دل خود را. || درآمدن در میانهٔ چیزی. || گفتن جخ جخ. || جماع کردن با جاریهٔ خود. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد) (قطر المحیط). || دشنام گفتن. بد گفتن. (از ذیل اقرب الموارد) (تاج از ذیل اقرب الموارد). || (اِ) آواز شکستن آب. (از ذیل اقرب الموارد). صوت تکسر الماء. (تاج از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جخجخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر