معنی جخج

معنی جخج

7 بازدید
[ جَ ] (اِ) جخچ. جانوری است از جنس شپّره به بزرگی غلیواج و بر سر دوش ناخنها دارد و خود را سرنگون از درخت آویزد و فضله و سرگین خود را خورد. (برهان) (از انجمن آرا). نام جانوری است مانند شپره که بکلانی غلیواژ باشد و خود را سرنگون از دندان بیاویزد، گویند که سرگین خود را بخورد و خرپیوار نیز نامند. (از فرهنگ جهانگیری): ز جغد و بوم بصد بار شوم تر صد بار ولی بطعمه و پیمانه جخج و کون همای. سوزنی (از جهانگیری). || علتی را نیز گویند که مانند بادنجان از گلو و گردن مردم برمی آید و درد نمیکند. (برهان) (از جهانگیری). تخمه باشد که در گلو آید. و خرک نیز گویند. (لغت فرس از حاشیهٔ برهان چ معین). جخش. (حاشیهٔ برهان): از گردن او جخج درآویخته گوئی خیکی است پر از باد درآویخته از بار. لبیبی (از اسدی) (از جهانگیری). تقویم به فرتان [ شاید: بفرغانه ] چنان خوار امسال چون جخج به خمناوز و چون فنج به خالنگ. قریع الدهر. ای جهان را غم و اندیشه و رنج کان ادبار و نحوست را گنج ناخوشانید که بر حنجره جخج ناگشاینده چو از همدان فنج. سوزنی (از جهانگیری).
[ جَ ] (اِخ) از شعرای باستانی. رجوع به ابوالمظفر جمح یا جخج شود.

کلمات هم‌قافیه با «جخج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید