معنی جخ

معنی جخ

9 بازدید
[ جَ ] صلی الله علیه و آله و سلم جنگجوی ستیزه کار را گویند. (برهان). جنگجو. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || (اِ) ستیزه. (انجمن آرای ناصری). ستیز. (آنندراج). - جخ جخی: فلانی جخ جخی است؛ مراد از آن جنگی است. || (فعل امر) امر به این معنی هم هست یعنی جنگ کن و ستیزه نمای. (برهان).
[ جَ ] (ع ص) مانند بخ است وزناً و معناً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از شرح قاموس). بمعنای بخ است که در مقام استحسان و خوش آیند گفته شود. (از قطر المحیط).
[ جُ ] (ع ص) گول کم خرد. (از شرح قاموس). جَخ. رجوع به جَخ شود.
[ جَ خ خ ] (ع ص) گول. (منتهی الارب) (آنندراج). بیخرد گول درشت. (از ذیل اقرب الموارد). جُخ . (از شرح قاموس). || پرخور. (لسان از ذیل اقرب الموارد). بسیارخور. || گران جان. (از منتهی الارب) (آنندراج). مرد گران کندرو. (از ذیل اقرب الموارد). الوخم الثقیل الفدم. (ذیل اقرب الموارد). ناخوش گران. (شرح قاموس). || بسیارخواب . (لسان از ذیل اقرب الموارد). || درمانده در سخن. (از ذیل اقرب الموارد). هلباجه. (ذیل اقرب الموارد). || (مص) از جایی بجایی شدن. (از منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (شرح قاموس). || بلند کردن شکم را و گشاده داشتن هر دو بازو را در سجده. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط): جخ المصلی فی صلاته؛ رفع بطنه و فتح عضدیه من جنبیه فی السجود. (لسان از ذیل اقرب الموارد) (شرح قاموس). || برانگیختن خاک را به پای. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط) (ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بباد دادن خاک را از پای خود. (از شرح قاموس). || انداختن کمیز را. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد). انداختن و سر دادن بول. (از شرح قاموس). || دراز کشیدن با تمکن و استرخاء. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از ناظم الاطباء). به پهلو خوابیدن در حال دست یافتن و سست بودن. (از شرح قاموس). || جماع کردن با جاریهٔ خود. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از ذیل اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). نزدیکی کردن با کنیزک. (از شرح قاموس).

کلمات هم‌قافیه با «جخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید