معنی جحوش
6 بازدید
[ جَ حْ وَ ] (ع ص، اِ) کودک استوارناشده. (منتهی الارب). کودک است پیش از آنکه سخت شود. (شرح قاموس) (از قطر المحیط) (اقرب الموارد). کودک خُرد سبلت دمیده. (مهذب الاسماء): قتلنا مخلداً و ابنی حراق و آخر جحوشاً فوق الفطیم. المعترض الهذلی (از اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) جِ جحش. (دهار).[ جُ ] (ع اِ) جِ جحش. (دهار).
کلمات همقافیه با «جحوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر