معنی جحس
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) حیله و فریب. یقال: ذاک من جحسه و دحسه. || درآمدن در چیزی. || خراشیدن پوست. (از منتهی الارب) (آنندراج). || کشتن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جحس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حس» برای سرودن شعر