معنی جحدر
7 بازدید
[ جَ دَ ] (ع ص) کوتاه بالا. (منتهی الارب). کوتاه و محکم خلق. (مهذب الاسماء) (آنندراج). جَحْدَب. (منتهی الارب). و رجوع به جحدب شود.[ جَ دَ ] (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب). و زرکلی آرد: ربیعةبن ضبیعةبن قیس بکری، مکنی به ابومکنف و ملقب به جحدر [ کوتاه بالا ] است. وی در جاهلیت فارس طایفهٔ بکر بود و شعر هم میسرود. حوادث بسیاری در زندگی داشته و در جنگ تغلب در «یوم تحلاق اللمم» کشته شد. او در حدود صد سال پیش از اسلام میزیسته است. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۸). و رجوع به عقد الفرید ج ۶ ص ۷۷ شود.[ جَ دَ ] (اِخ) ابن المغیرة الطائی الکوفی. از جعفر صادق (ع) روایت کند و محمدبن ادریس صاحب الکرایسی از او روایت دارد. ابن النجاشی او را در رجال شیعه آورده است. (از لسان المیزان).[ جَ دَ ] (اِخ) احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی، ملقب به جحدر. ابن عدی گوید: ضعیف است و حدیث سرقت میکند. ابن حبان او را از ثقات دانسته و محتمل است که او را نشناخته است، زیرا پدر او را عبداللََّه بن حارث نامیده است. سپس حدیث «الجنة دارالاسخیا» را از او روایت کرده و میگوید این حدیث منکر است. (از لسان المیزان). و نیز رجوع به لسان المیزان ذیل احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی شود.[ جَ دَ ] (اِخ) العُکلی. ابن عبدربه بنقل از ابوالحسن اخفش جحدر العکلی را مردی دزد دانسته و ابیاتی دربارهٔ کبوتر به وی نسبت داده است، که نظیر آن به جحدر یمنی نیز منسوب شده است. رجوع به جحدر یمنی شود. و نیز دربارهٔ زنی گوید: علی قدم مکنونةاللون رخصة و کعب کذفری جؤذر الرمل اَدرما. (از عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۸۸).
کلمات همقافیه با «جحدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر