معنی جحاف
6 بازدید
[ جِ ] (ع مص) زحمت دادن کسی را. || کارزار کردن. (از اقرب الموارد) || انبوهی نمودن. || نزدیک شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). || برخوردن دلو بسر چاه و ریختن آب از آن و گاهی دریده گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج): قد علمت دلو بنی مناف تقویم فرغیها عن الجحاف. راجز (از اقرب الموارد).[ جُ ] (ع مص) رفتن شکم از ناگوارد شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). روان شدن شکم از هیزه. (آنندراج). || (اِ) موت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مرگ همگانی. (از اقرب الموارد). || صلی الله علیه و آله و سلم آن رود که هرچه پیش آید ببرد. (مهذب الاسماء). - سیل جحاف؛ سیل که زمین را بکاود و ببرد هرچه هست. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - موت جحاف؛ مرگی که ببرد و نابود سازد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ جُ ] (اِخ) جبل جحاف؛ کوهی است به یمن. (منتهی الارب). و رجوع به معجم البلدان و مراصد الاطلاع شود.[ جَ حْ حا ] (اِخ) محله ای است به نیشابور. (از معجم البلدان) (منتهی الارب) (مرآت البلدان).[ جَ حْ حا ] (اِخ) ابن حکیم بن عاصم سلمی. از شاعران عرب و مردی خونریز و فتنه انگیز و معاصر عبدالملک بن مروان بود. بهمراهی قبیلهٔ خویش با طائفهٔ تغلب جنگید و بسیاری از آنان را کشت و آنان به عبدالملک پناهنده شدند. عبدالملک، جحاف را مهدورالدم ساخت ولی وی به روم گریخت و هفت سال در آنجا اقامت گزید تا عبدالملک درگذشت و ولید پسرش به او امان داد و بازگشت و در حدود سال ۹۰ هـ . ق. / ۷۰۹ م. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید و البیان و التبیین و قاموس الاعلام ترکی و الاصابة فی تمییز الصحابة حرف ج قسم رابع شود.[ جَ حْ حا ] (اِخ) ابن یمن. وی از طرف الناصر عبدالرحمن بن محمد به منصب قضاوت بلنسیه منصوب شد و در غزوالروم بسال ۳۲۷ هـ . ق. در اندلس کشته شد و فرزندان وی پس از او به قضاء آن محل اشتغال داشتند. او از رجال حدیث بشمار است. (از الاعلام زرکلی چ ۲).[ جَ حْ حا ] (اِخ) زیدبن علی بن ابراهیم بن محمد. از وزیران فاضل و بزرگوار یمن بود. در حبور [ شمال غربی صنعاء ] بدنیا آمد و در همانجا نشأت یافت. المتوکل علی اللََّه اسماعیل بن قاسم او را به وزارت خویش برگزید. و بسال ۱۰۸۱ هـ . ق. دوباره به وزارت رسید و تا زمان خلافت المهدی احمدبن الحسن وزیر بود و در آن هنگام بعذر کبر سن از کار کناره گرفت و بسال ۱۱۰۸ هـ . ق. در روضه درگذشت و در صنعاء بخاک سپرده شد. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ذیل زیدبن علی ..).[ جَ حْ حا ] (اِخ) لطف اللََّه بن احمدبن لطف اللََّه بن احمد. از مورخان و ادیبان یمن بود. وی بسال ۱۱۸۹ هـ . ق. بدنیا آمد و بسال ۱۲۴۳ هـ . ق. در صنعاء درگذشت. او راست: ۱ - درر نحور الحور العین فی سیرة المنصور علی و اعلام دولته المیامین. ۲ -العباب فی تراجم الاصحاب. ۳ -التاریخ الجامع. ۴ - انباء الزمن فی تاریخ الیمن. این کتاب متمم کتاب قبلی است. ۵ -قرةالعین بالرحلة الی الحرمین. ۶ -دیباج کسری فیمن تیسر من الادب للیسری. ۷ -فنون الجنون فی جنون الفنون. ۸ -العلم الجدید. این کتاب در تفسیر است. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ذیل لطف اللََّه...).[ جَ حْ حا ] (اِخ) یحیی بن ابراهیم بن علی الحبوری الحسی. وی شاعر و نویسنده و از مردم حبور [ در یمن ] بود. در سال ۱۱۱۷ هـ . ق. درگذشت. دیوان اشعار او را بازماندگان وی گرد آوردند و بنام «درر الاصداف من شعر السید یحیی بن ابراهیم جحاف» خواندند که نسخه ای از آن در واتیکان موجود است. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ذیل یحیی بن ابراهیم...).
کلمات همقافیه با «جحاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر