معنی جثو
5 بازدید
[ جُ ثُ وو ] (ع مص) بزانو نشستن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). بزانو درآمدن. (ترجمان علامه جرجانی). بر زانو درنشستن. (تاج المصادر بیهقی). || ایستاده شدن بر سر انگشتان. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). استاده شدن بر سر انگشتان. (آنندراج): انا اول من یجثو للخصومة بین یدی اللََّه یوم القیامة. (از اقرب الموارد). || فراهم آوردن شتران را. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جثو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثو» برای سرودن شعر