معنی جث
6 بازدید
[ جِ ث ث ] (ع اِ) بلا. (از تاج العروس).[ جَ ث ث ] (ع مص) ترسیدن. || ترسانیدن. || زدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). || بریدن. (از منتهی الارب). || از بیخ و بن برکندن چیزی را. (از تاج العروس) (از منتهی الارب). از بن برکندن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بلند کردن زنبور آواز را: جثت النحل ؛ بلند کرد آواز را. (از منتهی الارب). || (اِ) هر خس و خاشاک افتاده در عسل. (منتهی الارب). چرک انگبین. خرشاء. جُثّ. رجوع به جث شود. || ملخ مرده. || غلاف میوه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جُ ث ث ] (ع اِ) زمین بلند که به پشته ماند. (منتهی الارب) (آنندراج). برآمدگی زمین. (از تاج العروس): و ارقی علی جث و اللّیل طرة علی الافق لم یهتک جوانبها الفجر. (از تاج العروس). || پر زنبور در عسل و موم. (منتهی الارب). موی و پر زنبور در عسل و موم. (آنندراج). هر خس و خاشاک افتاده در عسل. (از آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جث» برای سرودن شعر