معنی جبیل

معنی جبیل

5 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) درخت خشک. || جماعت مردم. || جبیل الوجه؛ مرد زشت روی. (منتهی الارب).
[ جُ بَ ] (ع اِ مصغر) مصغر جبل. (از معجم البلدان). کوه کوچک.
[ جُ بَ ] (اِخ) نام کوهی است در السوق و همان کوه سلع است و برخی گفته اند کوه سلم است. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) کوهی است میان افاعنه و مسلح. و در آنجا بان روید. (منتهی الارب). و آن را جبل البان نیز گویند. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) نام آبی است متعلق به بنی زیدبن عبیدبن ثعلبه در یمامه. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) موضعی است بین مشلل از اعمال مدینه و بحر. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) کوهی است نزدیک فید. (منتهی الارب). کوه بزرگ و قرمزی است در شانزده میلی فید و بین کوفه و فید کوهی جز آن وجود ندارد. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) از نواحی نزدیک حمص است. (از معجم البلدان).
[ جُ بَ ] (اِخ) شهری است از سواحل دمشق. (منتهی الارب). این شهر در اقلیم چهارم بطول شصت درجه و عرض سی درجه قرار دارد و شهری است مشهور که بفاصلهٔ هشت فرسخی بیروت واقع شده از فتوحات یزیدبن ابوسفیان است و تا ۵۹۶ هـ . ق. بدست مسلمین بود و در آن تاریخ مورد حملهٔ غربیها قرار گرفت و بتصرف آنان درآمد و پیوسته در تصرف آنان بود تا سال ۵۸۳ هـ . ق. که صلاح الدین یوسف بن ایوب آنجا را فتح کرد و طایفه ای از کردها را در آن محل سکونت داد تا آن را محافظت کنند. و تا سال ۵۹۳ بهمین وضع باقی بود و در آن تاریخ کردها آنجا را فروختند و از آنجا کوچ کردند و هم اکنون [ عصر یاقوت حموی ] در تصرف غربیها است. (از معجم البلدان). این قصبه و اسکله در ساحل سوریه و میان بیروت و طرابلس قرار دارد و بسیار قدیمی است و در تصرف فنیقیها بود و آن را بنام افایا مینامیدند. و عبرانیها جیبال و یونانیها بیبلوس میگفتند و فنیقیها در آنجا معابدی داشتند که در اساطیر قدیم شهرتی داشته اند. و در عصر خلافت عمر بدست یزیدبن ابی سفیان فتح شد و در جنگهای صلیبی بتصرف فرنگیها درآمد و بعدها صلاح الدین آنجا را از دست آنها درآورد و بسال ۶۸۹ بتوسط ملک اشرف صلاح الدین خلیل بن قلاوون حاکم مصر از تصرف صلیبیها خارج گردید و سپس بتصرف عثمانیها درآمد. این ناحیه سرزمین آباد و پیشرفته ای بود و علماء مشهوری از آنجا برخاسته بودند ولی در زمان صلیبیها رو به انحطاط رفت. یکی از شهرهای بزرگ و نامور فنیقیه عبارت بود از گوبل در شمال که یونانیان آن را بوبلس یا بیبلس نامیده اند و اکنون شهر کوچکی است بنام جبیل (جبله). (از فرهنگ ایران باستان ص ۱۳۵). و رجوع به قاموس کتاب مقدس و سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۱۸ شود.

کلمات هم‌قافیه با «جبیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید