معنی جبیره

معنی جبیره

4 بازدید
[ جَ رَ ] (ع اِ) دست ورنجن. (مهذب الاسماء). یاروق. (از تاج العروس). یاره . (آنندراج). دست بند. (ناظم الاطباء). جَبارَه. (از تاج العروس). ج، جَبائِر. (تاج العروس) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || چوبهایی که بدان استخوان شکسته را بندند. (از تاج العروس) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چوبها که بر شکستگی بندند. (مهذب الاسماء). در عربی چوبهایی باشد که بر استخوان دست و پای شکسته بندند. (برهان). استخوان بست. چوب شکسته بند. تلهٔ استخوان بند. آنچه بدو شکسته بندند. (یادداشت مؤلف). چوبک بند. بانداژ . باندبندی. ج، جَبائِر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). قطعهٔ چوب یا مقوا و امثال آن که در شکسته بندی به منظور حفظ استخوان شکسته بکار میرود . -جبیره کردن؛ در اصطلاح فقهی، هرگاه جائی از مواضع وضو یا غسل جراحت دیده یا زخمی شده باشد و رسیدن آب به آن موضع زیان آور باشد، باید آن موضع را زخم بندی کرد و از روی باند زخم بند وضو گرفت، این عمل را جبیره کردن گویند.
[ جَ رَ / رِ ] (اِ) چَبیره. مستعد شدن و جمع کردن مردم باشد بجهت شغلی و کاری و مهمی. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (برهان). || گروه آماده بکار. خیل. سپاه. - جبیره شدن؛ گرد گشتن. جمع آمدن. (فرهنگ اسدی نخجوانی): بفرمودشان تا جبیره شدند هزبر ژیان را پذیره شدند .فردوسی. چو آگاهی آمد ز دانا بشاه که با کام و با شادی آمد براه ز شهر و ز لشکر جبیره شدند بزرگان بی مر پذیره شدند.فردوسی. پذیره شدن را جبیره شدند سپاه و سپهبد پذیره شدند.فردوسی. بهامون سراسر جبیره شدند به پیکار جستن پذیره شدند. (گرشاسب نامه).

کلمات هم‌قافیه با «جبیره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید