معنی جبیر
6 بازدید
[ جِ بْ بی ] (ع ص) سخت متکبر و سرکش. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جُ بَ ] (اِخ) پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی که ابوعبداللََّه صاحب الصدقه از ابوالزبیر از جابربن عبداللََّه نقل کرده، جابربن عبداللََّه را به این کلمه [ لقب ] خطاب کرده است. این روایت را ابن ابی خثیمه و جز او استخراج کرده اند. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جُ بَ ] (اِخ) محدث است و از ابوالنضر روایت کند. (از لسان المیزان).[ جُ بَ ] (اِخ) مولای کثیرة دختر سفیان است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة، ذیل کلمهٔ سعید مولی کثیرة شود.[ جُ بَ ] (اِخ) پدر سعیدبن جبیر است و از علی (ع) روایت کند. رجوع به لسان المیزان شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن الاسود النخی مکنی به ابی عبید. طوسی او را از رجال شیعه که از حضرت صادق (ع) روایت میکنند شمرده است. (از لسان المیزان).[ جُ بَ ] (اِخ) ابن الحارث. در لسان المیزان بنقل از رحلهٔ امین الدین محمدبن احمدبن امین به وسائطی از امیر ابوالمکارم عبدالکریم بن الامیر نصر الدیلمی نقل میکند که گفت در خدمت امام ناصر ابوالعباس احمدبن المستضی ء برای شکار و تفرج از شهر خارج شدیم و او در تعقیب شکاری اسب دوانید و جمعی از خاصان وی او را همراهی کردند تا به بیابان قفری رسیدند و در آنجا گروهی اعرابی به پیشواز ما آمدند و خلیفه را شناختند و زمین را بوسیدند و آنچه توانستند در پذیرایی کوشیدند و آب و طعام تهیه کردند سپس بعرض رساندند ما را تحفه ای است که بحضور خلیفه تقدیم میداریم. خلیفه پرسید آن تحفه چیست؟ گفت ما همه فرزندان شخصی هستیم که زنده و سالم است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده و در جنگ با حضرت بوده است. خلیفه پرسید او را چه نام است؟ گفتند: جبیربن الحارث. گفت او را بمن نشان دهید. آنگاه روانه شدیم تا به خیمه ای رسیدیم که چیزی بعمود آن آویزان بود. آن را پایین آوردند و شخصی طفل مانند در آن بود و بزرگ آن قوم به نزدیک او رفت و صورت او را گشود و سر در گوش وی گذاشت و او را آواز داد. آن شخص چشم گشود و پرسید این کیست؟ گفتند: خلیفه است که به دیدار تو آمده، از آنچه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شنیده ای بر آنان نقل کن، گفت: با پیامبر در خندق حاضر بودم آن حضرت به من گفت: حفر کن! خدای زحمات ترا جبران کند و ترا بهره مند سازد. گفتم ای رسول خدا مرا وصیتی فرما. فرمود «علیک بالقواقل» یعنی چهار سورهٔ قل یا ایها الکافرون، قل هو اللََّه احد، قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را پیوسته بخوان. سپس ما و خلیفه با وی مصافحه کردیم و رفتیم واین واقعه در سال پانصد و هفتاد و هفت هجری روی داد. این قصه را ابوعبداللََّه السلاوی به همین تفصیل از علی بن حمزه نقل کرده است. (از لسان المیزان). در میان صحابهٔ رسول صلی الله علیه و آله و سلم شخصی بنام جبیربن الحارث بوده که دربارهٔ نام وی نیز اختلاف است و ظاهراً صاحب ترجمه در قرن ششم مدعی بود که وی همان جبیربن الحارث است که از اصحاب رسول صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. نظیر این افسانه، افسانهٔ بابارتن هندی است که در حرف «ب» لغت نامه ذکرش رفته است. رجوع به آن کلمه شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن الحباب بن المنذر الانصاری. ابن حبان گوید: گویند او را صحبتی است و اسناد وی مورد تردید است. ابن مطین او را صحابی دانسته و گوید از صحابه است که در جنگ صفین با علی (ع) بوده است. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن الحویرث بن نقیدبن بحیربن عبدبن قصی بن کلاب قرشی. زبیر گوید پدر وی در فتح مکه کشته شد. ابن سعد گوید او پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده و دیده است ولی روایت از او نقل نکرده و از ابوبکر و جز او روایت دارد. واقدی از ابن المسیب از جبیربن الحویرث روایت میکند که گفت در یوم یرموک در میدان جنگ حضور داشتم و هیچ سخنی جز صدای برخورد اسلحه از مردم نشنیدم. و صاحب الاصابه خودش اضافه میکند کسی که در جنگ یرموک مرد بوده است بهنگام فتح مکه ممیز و بالغ بوده و میتوان او را در شمار صحابه آورد ولی ابوعمر در صحابی بودن وی تردید کرده و ابن حبان او را تابعی دانسته است. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و تاریخ الخلفاء ص ۹۷ شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن ایاس بن خلدةبن مخلدبن عامربن زریق انصاری خزرجی. ابوالاسود و موسی بن عقبه او را جزء کسانی که در بدر حضور داشته اند آورده اند. ابن منده گوید روایتی از او در دست نیست. و ابن القداح او را جَبر ضبط کرده است. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به جبربن ایاس در همین لغت نامه و قاموس الاعلام ترکی شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن ایوب. محدث است. ابوزرعه او را ضعیف شمرده است. رجوع به لسان المیزان شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن بحینةبن مالک بن القشب الازدی. برادر عبداللََّه و حلیف بنومطلب است. ابوالاسود بنقل از عروه او را جزء صحابه ای که در جنگ یمامه حضور داشته اند، دانسته است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة و قاموس الاعلام ترکی شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن بکیره. محدث است و در باب حقوق و وظائف دوست بر دوست حدیثی دارد. رجوع به عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۴ شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن حفص عثمانی، مکنی به ابی الاسود الکوفی است. شیخ طوسی و کشی او را از روات شمرده اند، و علی بن الحکم گوید وی اورع ناس بود. او از جعفر صادق (ع) روایت کند. (از لسان المیزان).[ جُ بَ ] (اِخ) ابن حیةبن مسعود ثقفی پسرعموی مغیرةبن شعبه و پسر برادر عروةبن مسعود است. در صحیح بخاری آمده که وی فتوحات عهد عمر را دریافت و بخاری این مطلب را بنقل از پسر وی زیادبن جبیر روایت کرده است ولی من ندیدم کسی او را جزء صحابه آورده باشد، در صورتی که باید چنین باشد، زیرا هیچ ثقفی در عهد پیغمبر نماند جز اینکه اسلام آورد و در حجةالوداع حضور یافت و ابوموسی او را صحابی دانسته و روایتی از او نقل کرده که آن را مرسل میداند و او را تابعی دانسته است ولی بنظر من صحابی بودن وی مردود نیست زیرا کسی که فتوح زمان عمر را درک کرده در آن زمان مردی بشمار می آمده و ناچار پیغمبر را دیده است. به هر حال وی در طائف سکونت داشت و معلم بود و سپس بعراق رفت و کاتب دیوان شد و پس از آن از جانب زیاد والی اصفهان شد و مقامی ارجمند یافت و در زمان خلافت عبدالملک درگذشت. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به الوزراء و الکتاب ص ۱۶ و ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۲۵۲ شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن شفاء. محدث است. معاویةبن صالح از وی روایت کند ولی مجهول است. ابن ابی حاتم او را ذکر کرده است. (از لسان المیزان).[ جُ بَ ] (اِخ) ابن عطیه. محدث است و از پدر خود روایت کند. (از لسان المیزان).[ جُ بَ ] (اِخ) ابن غالب، مکنی به ابوفراس. شاعر و خطیب فصیح و یکی از فقهاء شراة. از اوست: کتاب الجامع الکبیر در فقه. رسالهٔ او به مالک بن انس. کتاب احکام القرآن. کتاب السنن و الاحکام و غیره. (الفهرست ابن الندیم).[ جُ بَ ] (اِخ) ابن فرقد. محدث است. رجوع به لسان المیزان شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن مطعم بن عدی بن نوفل بن عبدمناف قرشی نوفلی مکنی به ابومحمد. از مؤلفة قلوبهم است. مادر وی ام حبیبه بنت سعید و یا ام جمیل بنت سعیدبن عبداللََّه بن ابی قیس از طایفهٔ بنوعامربن لوی بوده است. او از بزرگان قریش و از دانشمندان علم الانساب بوده و جزو اسرای بدر خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید در حالیکه آن حضرت سورهٔ طور را قرائت میکرد و چون شنید گفت اولین بار ایمان بقلب من وارد شد. پیغمبر به او گفت اگر پدرت در حیات بود و از آنان شفاعت میکرد همه را به او میبخشیدم. جبیر در فاصلهٔ حدیبیه و فتح مکه اسلام آورد و برخی گویند هنگام فتح مکه. و بغوی گوید پیش از فتح مکه اسلام آورد و در زمان خلافت معاویه درگذشت. ابن اسحاق گوید یعقوب بن عقبه از شیخی از انصار روایت کند که عمر هنگام رسیدگی به نسب نعمان، جبیربن مطعم را که عالم ترین مردم به انساب قریش و قاطبهٔ عرب بود دعوت کرد [ تا نسب نعمان را از او بپرسد ]. همو گوید جبیر گفت من علم نسب را از ابوبکر که اعلم مردم به نسب عرب بود فراگرفتم. از صحابه سلیمان بن صرد و عبدالرحمن بن ازهر از وی روایت کنند. وی بسال ۵۷ یا ۵۸ یا ۵۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۴۳ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۴۴، ۲۵۴ و ۲۷۹ و تاریخ سیستان ص ۸۴ و تاریخ الخلفا ص ۹۷، ۹۸ و ۱۳۷ و تاریخ گزیده ص ۲۲۱ و ۲۴۲ و حبیب السیر ج ۱ ص ۱۷۴ و ۲۳۹ و قاموس الاعلام ترکی و الاعلام زرکلی شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن نعمان. از صحابه و انصار است و روایاتی از او نقل شده است. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن نفیر کندی. عسکری بین او و جبیربن نفیر حضرمی فرق گذاشته است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة و قاموس الاعلام ترکی و مادهٔ ذیل شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن نفیر از حضارمهٔ شام. تابعی است. او از خالد و ابی الدرداء و عباده و از وی پسر او عبدالرحمن و مکحول و ربیعة القصیر روایت کنند. وی ثقه است. وفات او بسال ۹۷ هـ . ق. اتفاق افتاد. رجوع به مادهٔ قبل شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن نوفل. ابن حبان گوید گویند او را با پیغمبر صحبتی بوده است و مطین و باوردی و ابن مندة او را از اصحاب دانسته اند و روایتی از او نقل کرده اند. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة شود.[ جُ بَ ] (اِخ) ابن هارون بن عبداللََّه المعدل الخرجانی مکنی به ابی سعید. در ری به املای علی بن محمد طنسافسی و محمدبن حمید روایت نوشت و بسال ۳۰۵ هـ . ق. درگذشت. وی عفیف و صاحب قدر و منزلت بود و در ری به اتفاق ابوحاتم و جز او حدیث استماع کرد. رجوع به کتاب ذکر اخبار اصبهان ج ۱ ص ۲۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «جبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر