معنی جبور
5 بازدید
[ جُ ] (ع مص) نیکو کردن حال کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || توانگر گردانیدن کسی را. || بستم بر کاری داشتن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || شکسته بستن. (منتهی الارب). اصلاح کردن استخوان شکسته. (از ناظم الاطباء). || نیکوحال شدن. || درست شدن شکسته. (از منتهی الارب) (آنندراج). جَبر. (منتهی الارب). رجوع به جبر شود.
کلمات همقافیه با «جبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر