معنی جبغوت
6 بازدید
[ جَ ] (اِ) توبره ای بود که از لیف کنند. (فرهنگ اسدی): غم عیال نبود و غم تیار نبود دلم برامش آکنده بود چون جبغوت. طیان (از فرهنگ اسدی). || پشم و پنبه که در نهالی و لحاف و مانند آن کنند. || کهنه لحاف پاره پاره را گویند. جغبوت. چبغوت. (برهان) (آنندراج). ظاهراً جبغوت و جیغوت و جبغت همه اشکال مختلفهٔ یک لغتند و کم و بیش بیک معنی بکار رفته و در فرهنگ رشیدی هر سه شکل مسطور است و مؤلف آن کتاب گوید: صحیح تلفظ مردم سمرقند و بخارا جبغوت و جبغت است بتقدیم باء بر غین. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی). جغبوت. جغنوت. (از برهان). رجوع به جبغت و جغنوت و جغبوت شود.
کلمات همقافیه با «جبغوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر