معنی جبز
6 بازدید
[ جَ بَ ] (ع مص) فطیری شدن. بی نانخورش گردیدن. (از منتهی الارب): جبز الخبز؛ فطیری شد یا خشک و بی نانخورش گردید. (منتهی الارب).[ جِ ] (ع ص) مرد بخیل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || درشت. || لئیم. فرومایه. حقیر. || بددل. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) خوردن تمام طعام، ولی این کلمه را به این معنی هیچگاه ندیده ام. (از دزی).
کلمات همقافیه با «جبز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بز» برای سرودن شعر