معنی جبره
7 بازدید
[ جَ رَ / رِ ] (اِ) گویند دوایی است که آنرا به یونانی اولسطیون نامند. (از مفردات ابن البیطار ج ۱ ص ۱۵۹) و به لاتینی آنرا اوبه باحه نامند که معنی آن بگفتهٔ ابن حسان «جامع البضع» است. و رجوع به مفردات ابن بیطار ذیل کلمهٔ اولسطیون شود. به لغت مغربی اسم نباتی است طولش سه چهار انگشت و برگش شبیه ببرگ نیل و بیخش مثل موی و سفید و بی گل و بی ثمر است و در بو شبیه به خمر و در اول و دوم گرم و تر و مقوی دل و فکر و حواس و مفرح و جهت صاف کردن خون و التیام جراحات شرباً و ضماداً و با شراب دو درهم او جهت وهن عضل و پاره شدن آن نافع و گویند بیخش را چون با پاره های گوشت طبخ نمایند قطعهای گوشت را با هم ملاصق می سازد و مرق او را جهت یرقان مجرب دانسته اند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و رجوع به مخزن الادویه شود.
کلمات همقافیه با «جبره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر