معنی جبرائیل

معنی جبرائیل

9 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) یعنی بندهٔ خدای عزوجل. (از منتهی الارب). مرد خدا. (قاموس کتاب مقدس). پیک خدای عزوجل.
[ جَ ] (اِخ) نام فرشتهٔ وحی. (منتهی الارب). امین وحی. روح الامین. روح القدس. ناموس اکبر. جبرول. (یادداشت مؤلف). جبرائل. در قاموس کتاب مقدس چنین آمده: فرشته ای است که زکریا را بولادت یحیی و مریم را بولادت عیسی بشارت داد و همان است که در ایام سابق به دانیال نبی فرستاده شد تا تفسیر رؤیا را بر او تعلیم کند و خود مدلول اسم اشاره بقوت خداست. (قاموس کتاب مقدس). نام یکی از هفت ملکی که بعقیدهٔ یزیدی ها مدبر جهانند. (تاریخ کرد ص ۱۳۰). رجوع به جبرئیل شود.
[ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار است. و در ۴۸ هزارگزی جنوب خاوری بیجار و هشت هزارگزی خاور شوسهٔ بیجار به همدان واقع شده و محلی است تپه ماهور و سردسیر. سکنهٔ آن ۶۵۰ تن باشد، و آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آنجا غلات، لبنیات و انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است. راه آنجا مالرو و در فصل خشکی از خان باغی اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ جَ ] (اِخ) ابن بختیشوع بن جورجیس بن بختیشوع، از اطباء حاذق و ماهر از مردم جندیشابور که در خدمت هارون الرشید و خلفاء بعد از وی بود. او تألیفات بسیاری در طب دارد و بجای پدر خود بختیشوع بریاست پزشکانی که در خدمت خلیفه بودند منصوب شد. مردم جندیشابور از زمان اکاسره (ساسانیان) حذاقت و مهارت خاصی در این صناعت داشتند بهمین جهت بمقامات عالی دولتی میرسیدند. در تاریخ بناء جندیشابور چنین گویند: چون اردشیر بر قیصر روم پیروز شد و بلاد سوریه و انطاکیه را فتح کرد، دختر قیصر را از وی خواستگاری نمود، قیصر قبول کرد و پیش از این که دختر را بیاورد، شهری همانند قسطنطنیه برای او بنا کرد و بنام جندیشابور نامید و در وجه تسمیهٔ این شهر چنین آمده: که آنجا قریه ای بود که مردی بنام جندا مالک آن بود و شاپور خواست آنرا با قیمت گزافی از وی بخرد و شهر مزبور را بنا کند او از فروش امتناع کرد و سرانجام قرار شد زمین از آن جندا و ساختمان از آن شاپور باشد و بنام هر دو یعنی «جندا» و «شاپور» نامیده شد. و چون دختر قیصر را به آنجا منتقل ساختند بهمراه وی از هر صنفی جمعی از مردمان سرزمین او بود و در میان آنان گروهی از طبیبان حاذق بودند که در جندیشابور اقامت کردند و بجوانان طب می آموختند و در این فن آن قدر پیشرفت کردند که در معالجه و اصول بهداشت از یونانیها و هندیها جلو افتادند، زیرا اینان برگزیدهٔ دانش همه اقوام را فراگرفتند و نتایج تجارب خویشتن را بآن افزودند و کتابها در این علم نوشتند و قوانین کلی وضع کردند، تا اینکه در سال بیستم کسری طبیبان جندیشاپور به امر پادشاه گرد آمدند و مناظره ای در مسائل طبی میان آنها صورت گرفت که سخت مشهور است. واسطةالمجلس در این جلسه جبرئیل درستاباذ طبیب کسری بود و ثانی «درجهٔ دوم» سوفسطائی و یارانش و یوحنا و گروهی از اطباء بودند و مسائلی بین آنان مطرح شد که چون در آنها تأمل شود فضل و مهارت آنان در پزشکی بخوبی آشکار میگردد و امر بر این منوال بود تا زمانی که منصور بخلافت رسید و شهر دارالسلام «بغداد» را بنا کرد و کسالتی بر وی عارض شد که برای معالجهٔ آن جرجیس بن بختیشوع را از جندیشاپور احضار کرد. در سال صد و هفتاد و پنج جعفر برمکی مریض شد و با اجازهٔ هارون الرشید بختیشوع که طبیب خاص رشید بود او را معالجه کرد (در آنزمان رسم چنین بود که طبیب خاص خلیفه بدون اجازهٔ وی نمیتوانست اشخاص دیگر را معالجه کند) و چون بهبود یافت جعفر به او گفت: از تو میخواهم که طبیب ماهری برای من اختیار کنی تا در خدمت من باشد و مورد احسان و اکرام قرار گیرد. او گفت طبیبی حاذق تر و ماهرتر از جبرائیل پسر خود نمیشناسم حتی از خودم در صناعت طب داناتر است جعفر گفت: او را نزد من بیاور، چون حاضر شد جعفر مرضی را که از همه پنهان میداشت باو گفت و علاج آنرا از وی خواست. جبرائیل در ظرف سه روز او را کاملاً معالجه کرد و جعفر بسیار خشنود شد و باندازه ای او را دوست میداشت که ساعتی از وی دوری نمیکرد و همیشه با او طعام و شراب میخورد. بعد از این مطلب قفطی از کیفیت معرفی جبرائیل بحضرت هارون سخن میگوید و داستانی دربارهٔ معالجهٔ کنیزک خلیفه نقل میکند که همان سبب آشنائی خلیفه با جبرائیل میشود و پانصدهزار درهم جائزه باو میدهد و او را رئیس اطبا می کند و مقام او روز بروز در نزد رشید اعتلا می یافت تا آنجا که رشید گفت: هر کس با من حاجتی دارد به جبرائیل بگوید، زیرا وی هر حاجتی از من بخواهد آنرا اجابت میکنم و بهمین جهات هر کس به رشید حاجتی پیدا میکرد بجبرائیل میگفت تا وی از رشید بخواهد. وی در عهد امین و سپس در دورهٔ مأمون بعد از گذراندن دورهٔ مغضوبیت بهمان مقام برقرار بود، گویند روزی بر فضل بن سهل ذوالریاستین که اسلام آورده و ختنه شده و قرآن در برابرش بود وارد شد و از او پرسید: چون بینی نامهٔ ایزد؟ گفت: «خوش و چون کلیله و دمنه». جبرائیل بعد از آنکه مأمون را از یک بیماری سخت رهائی داد یک ملیون درهم برسم جائزه از او بدست آورد والحق این طبیب از دولت خلفا و امرای آنان بسیار متمتع بود و مثلا از رشید و عیسی بن جعفر و زبیده زن هارون و عباسه خواهر هارون و فضل بن ربیع و فاطمه ام محمد و ابراهیم بن عثمان و یحیی بن خالد برمکی و جعفربن یحیی برمکی و فضل بن یحیی برمکی مجموعاً هر سال ۴۹۰۰۰۰۰ درهم میگرفت و اگر این مقدار را در بیست و سه سال مدت خدمت او محاسبه کنیم مجموعاً ۱۱۲۷۰۰۰۰۰ درهم میشود که اگر رواتب آل برمک را بعد از برکناری و پریشانیش در ده سال آخر حیات جبرائیل از این مبلغ بکاهیم (یعنی ۲۴۰۰۰۰۰۰) ۸۸۷۰۰۰۰۰ درهم باقی میماند و هنگام مرگ با همهٔ تهمتها که دیده و مصادراتی که از اموال وی شده و مخارجی که کرده و املاکی که خریده هفتاد هزار دینار برای او مانده بود. جبرائیل در پانزده سال اول که در خدمت رشید بود، چون رشید را کسالتی سخت عارض نشده بود، بخوبی سرکرد و پیوسته مرتبه و مقام وی نزد رشید فزونی مییافت تا اینکه رشید بطوس سفر کرد و بمرض سختی دچار شد که بهمان مرض درگذشت. روزی بجبرائیل گفت چرا مرا از این مرض نجات نمیدهی؟ او گفت من پیوسته ترا از آمیزش با زنان و افراط در جماع منع میکردم و نپذیرفتی و اینک از تو درخواست میکنم که بشهر خود بازگردی که آب و هوای آن با مزاج تو سازگارتر است باز نمی پذیری و این مرضی سخت است و از خدای خواهانم که منت گذارد و ترا عافیت عنایت فرماید. رشید در غضب شد و او را زندانی ساخت. گویند: در فارس اسقفی بود که از طب نیز آگاهی داشت او را به بالین رشید حاضر ساختند چون او را دید گفت: طبیبی که معالج تو بوده از طبابت اطلاعی نداشته است و همین سبب شد که رشید نسبت به جبرائیل بیشتر خشمگین شود: فضل بن ربیع جبرائیل را دوست میداشت دریافت که اسقف مزبور دروغ گو است و میخواهد تفتین کند، در هر حال اسقف رشید را معالجه می کرد و هر روز مرض وی شدت مییافت. اسقف میگفت: بهبود تو نزدیک است و شدت بیماریت در اثر خطاهای طبیب معالج تو (جبرائیل) بوده است، رشید سخت خشمگین شد و فضل بن ربیع را گفت: جبرائیل را بقتل رسان، ولی فضل نپذیرفت، زیرا از جبرائیل شنیده بود که رشید تا چند روز دیگر خواهد مرد. بهرحال رشید بهمان مرض درگذشت و جبرائیل زنده ماند و فضل بن ربیع را که بقولنجی سخت مبتلا شده و اطبا از معالجهٔ آن درمانده بودند، ببهترین وجهی معالجه کرد و مورد تحسین و اعجاب فضل قرار گرفت. جبرائیل در خدمت امین و مأمون منزلت و مقام سابق خود را بازیافت و از آنان صله و عطایا و رواتب بیشمار بدست آورد. تا اینکه در سال دویست و سیزده که مأمون عازم روم بود جبرائیل بمرضی سخت مبتلا شد و بهمین جهت مأمون از او خواست که بختیشوع پسر خود را بهمراه وی بروم بفرستد و سرانجام جبرائیل بهمان مرض درگذشت، و وصیت نامه ای نوشت که چون مأمون برگشت آنرا بوی دهند و مأمون هم آنرا به پسرش داد. او را در دیر مارسرجس در مدائن بخاک سپردند. (تلخیص از تاریخ الحکماء قفطی صص ۱۳۲ -۱۴۹ و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی).
[ جِ ] (اِخ) ابن بطرس بن القلاعی. او راست: ۱ -مقالات فی التعالیم المسیحیة. ۲ -الحق القانونی المارونی. ۳ -کتاب فی اسرارالبیعة. ۴ -ناموس کنیسة رومیة. ۵ - تاریخ. وی بسال ۹۲۲ هـ . ق. / ۱۵۱۶ م. درگذشت. (از معجم المؤلفین).
[ جِ ] (اِخ) ابن عبیداللََّه یا عبداللََّه بن بختیشوع بن جبرائیل یکی دیگر از طبیبان عالیقدر خاندان بختیشوع است. پدر وی از متصوفان بود و وقتی المقتدر بخلافت رسید او را از خاصان درگاه خود ساخت و مدتی در این سمت بود سپس درگذشت و پسر خود جبرائیل و دختری را که هر دو صغیر بودند بجای گذاشت. در شب درگذشت وی المقتدر هشتاد فراش بمنزل وی فرستاد تا آنچه در خانهٔ وی بود بمصادره بردند و زن وی که دختر یکی از عمال معروف بود متواری و پنهان شد و مأموران خلیفه پدر وی را بازداشت کردند و امانات دخترش را از او خواستند و سرانجام مال فراوانی از او گرفتند. زن عبداللََّه با دو فرزند کوچک خود پنهانی به عکبرا رفت و با طبیبی ازدواج کرد و مدت کمی با وی بسر برد و درگذشت و شوهرش تمام دارایی او را تصرف کرد و فرزند او را از خود راند در این هنگام جبرائیل با تنگدستی ببغداد رفت و نزد هرمز طبیب بفراگرفتن طب اشتغال یافت و پس از وی نزد علی بن یوسف طبیب بتحصیل پرداخت و پیوسته در بیمارستان بمطالعه می پرداخت تا اینکه در این دانش مهارت یافت و نزد سه تن داییان خود که در دارالروم سکونت داشتند رفت ولی آنان او را بر اشتغال یافتن به طب سرزنش کردند و گفتند تو هم میخواهی مانند پدران خود جبرائیل و بختیشوع باشی ولی جبرائیل راضی نمیشد که گفتهٔ آنان را بپذیرد. در این اوان رسولی از کرمان بنزد معزالدوله آمده و در نزدیکی محل کار جبرائیل منزل کرده بود و با او رفت و آمد داشت و با هم دوست شدند و با جبرائیل مشورت کرد که فصد بکند او هم تجویز کرد و عمل نمود آن رسول هدیهٔ نیکوئی برایش فرستاد و بجبرائیل گفت: کنیزکی دارم که به «نزف الدم» مبتلا شده و در هرجا طبیبی بوده آن کنیزک را نزد او برده ام و نتوانسته اند علاج کنند اگر او را ببینی و بتوانی او را علاج کنی بسیار نیکو بود. جبرائیل با معجون خاصی که برای کنیزک ترکیب کرد در مدت کوتاهی شفا یافت. ارباب کنیزک که او را بسیار دوست میداشت از بهبودی او بسیار خوشحال شد و هزار درهم و لباسهائی بجبرائیل عطا کرد و گفت به اندرون شو و اجرت خود را از آنان مطالبه کن. آن کنیزک نیز هزار درهم پول و از هر قسم لباسی دو قواره بوی عطا کرد و او را بر قاطر سوار و غلامی زنگی همراه او کرد و با تجمل فراوان از آنجا خارج شد و دائیهایش از او بگرمی استقبال کرده و لقب نیکی باو دادند. جبرائیل گفت: این لقب ثیاب مراست نه من را. این رسول چون بسرزمین خود برگشت همه جا از طرز معالجهٔ او بخوبی یاد کرد و همین امر سبب شد که جبرائیل بشیراز سفر کند و این در زمانی بود که تازه عضدالدوله بفرمانروائی شیراز رسیده بود و چون خبر آمدن جبرائیل را شنید او را بنزد خود خواست و دربارهٔ عصبتین چشم از وی پرسشهائی کرد و جبرائیل آنچنان در آن مسئله سخن گفت که مورد اعجاب عضدالدوله قرار گرفت و خانه و مستمری کافی برای او مقرر کرد. سپس کوکبین دائی عضدالدوله را مرضی عارض شد و عضدالدوله جبرائیل را برای معالجه او فرستاد و او هم بمعالجهٔ او پرداخت تا بهبودی یافت، سپس دائی عضدالدوله جائزهٔ خوبی باو داد و با اکرام تمام او را بشیراز فرستاد. و وقتی عضدالدوله ببغداد رفت جبرائیل را همراه داشت ودر بیمارستان آنجا مشغول کار ساخت و علاوه بر مستمری از بیمارستان سیصد درهم شجاعی و از باب خواص بودن نیز سیصد درهم میگرفت و در هفته دو شبانه روز در بیمارستان کار میکرد. بهرحال جبرائیل جمعی از رجال و حکمرانان عصر خود را که بمرضهای صعب العلاج مبتلا بودند علاج کرد و شهرت و مال فراوان کسب کرد، وی بتقاضای خسروشاه که او را معالجه کرده بود، رسالهٔ «الم الدماغ» نوشت و بدرخواست صاحب نیز رساله ای در اثبات اینکه خون برترین اسطقسات است نوشت. پس از آن کتاب بزرگ (کناش کبیر) خود را بنام «الکافی» نوشت و نسخه ای از آنرا وقف دارالعلم بغداد کرد که در بیمارستان از روی آن عمل میکردند و خود جبرائیل به «ابوعیسی صاحب الکناش» که همین کتاب باشد شهرت یافت. کتاب دیگری بنام «المطابقه بین قول الانبیاء و الفلاسفه» نوشت که کمتر کتابی از لحاظ اشتمال آن بر اکثر اقوال شرعی نوشته شده است. کتاب دیگر در رد بر یهود نوشت. جبرائیل در سن هشتاد و پنجسالگی در روز جمعه هشتم ماه رجب سال ۳۹۶ هـ .ق . درگذشت. (از تاریخ الحکماء قفطی صص ۱۴۶ -۱۵۱).
[ ] (اِخ) زین الباسلی المخلصی (الخوری). مدرس عربی در مدرسهٔ بطریرکیه بیروت بود. او راست: الفوز بالارب فی قواعد لغةالعرب که در ۱۸۸۷ م. در مطبعهٔ بیروت بچاپ رسیده است. (معجم المطبوعات).
[ ] (اِخ) سلیمان جبور. مؤلف کتاب «ابن ربه و عقده» وی معتقد است که فصل «فضائل بیت المقدس» از عقدالفرید جلد هفتم از قسمتهایی است که بعد از مرگ مؤلف بر کتاب افزوده شده است و بر این معنی دلیلهایی اقامه کرده که بنظر صحیح میرسد. (از ذیل عقدالفرید ج ۷ ص ۳۰۰).
[ ] (اِخ) شیخ امین الدین. پدر شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحاق که یکی از عرفای مشهور عهد الجایتو است، میباشد. (از تاریخ مغول عباس اقبال ص ۵۰۸).

کلمات هم‌قافیه با «جبرائیل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید