معنی جبخ
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) گردانیدن کعبتین در دست بوقت قمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) اجباخ. مکانهاست که درختهای خرما دارد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و در شعر زیر بمعنی سنگها است : ان الجرامق ترجو ان تدس لکم بین الثدیخ ضباعاً بین اجباخ. طرفه (از اقرب الموارد).[ جَ ] (ع مص) گردانیدن کعبتین در دست بوقت قمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) اجباخ. مکانهاست که درختهای خرما دارد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و در شعر زیر بمعنی سنگها است : ان الجرامق ترجو ان تدس لکم بین الثدیخ ضباعاً بین اجباخ. طرفه (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جبخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بخ» برای سرودن شعر