معنی جبت
5 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) بت. (منتهی الارب) (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج). هرچه غیرباریتعالی که آن را پرستش نمایند. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). آنچه پرستند دون از خدای تعالی. (السامی فی الاسامی). آنچه آن را پرستند جز خدای. (ترجمان علامهٔ جرجانی). بتی بوده است عرب را. (یادداشت مؤلف). طاغوت. صَنَم. نَصب. نُصب. وَثَن. نُصُب. نِدّ: صنم چو نصب و نصب دان و جبت وند طاغوت وثن بت و وثنی بت پرست ال پیمان. (نصاب الصبیان). بُد معرب بت. (منتهی الارب). کاهن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). || فالگوی. (منتهی الارب) (آنندراج). || جادو. (منتهی الارب) (آنندراج). ساحر. (غیاث اللغات). || جادوئی. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). سحر. (غیاث اللغات). || آنکه در آن خیر نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج). مردهٔ اهل کتاب. (یادداشت مؤلف). در کلمهٔ مزبور اختلافاتی روی داده که ریشهٔ کلمه عربی است یا یونانی و یا جز آن و شاید همین اختلاف و قلت استعمال دلیل اجنبی بودن و دخیل بودن آن است. سیوطی چنین آرد: قال الفارابی فی دیوان الادب... الجیم و التاء لاتجتمع فی کلمة فی غیرحرف ذولقی و لهذا لیس الجبت من محض العربیة. (از المزهر سیوطی ج ۱ ص ۱۶۰).
کلمات همقافیه با «جبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر