معنی جبانة
6 بازدید
[ جَ بْ با نَ ] (ع اِ) گورستان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || صحراء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دشت. (نصاب) (آنندراج) (غیاث اللغات). || عیدگاه در صحراء. (منتهی الارب) (آنندراج). نمازگاه عمومی در صحراء. (از اقرب الموارد). || مرغزار بلند. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، جَبّانات. (منتهی الارب). || صلی الله علیه و آله و سلم تأنیث جَبّان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). زن بددل. رجوع به جبان شود. ج، جبانات. (منتهی الارب). || (مص) بددل گردیدن. (از منتهی الارب).[ جَ بْ با نَ ] (اِخ) موضعی است در شامی مدینه نزدیک ذباب . (منتهی الارب).[ جَ بْ با نَ ] (اِخ) در اصل صحرائی بود و مردم کوفه گورستان را جبانه نامند چنانکه مردم بصره آنرا مقبره گویند. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع). و در کوفة اماکنی است که بدین نام مشهور است و بقبیله ها منسوب بود مانند: جبانةالسبیع، جبانة سالم، جبانة عَزرَم. جبانة کنده، جبانة میمون. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جبانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر