معنی جبارلو

معنی جبارلو

4 بازدید
[ جَ بْ با ] (اِخ) دهی است از دهستان چالدران بخش سیه چشمهٔ شهرستان ماکو. در بیست و پنجهزارگزی شمال خاوری شوسهٔ سیه چشمه کلیسا کندی واقع شده و محلی کوهستانی و سردسیر و سالم است. و ۹۰ تن سکنه دارد. آب آن از نهر آغ بلاغ تأمین میشود و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم و جوراب بافی است. و راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جَ بْ با ] (اِخ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. در پنجاه و یکهزارگزی شمال مشکین شهر و نه هزارگزی شوسهٔ مشکین شهر واقع شده و محلی کوهستانی و معتدل است. پانزده تن سکنه دارد آب آنجا از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن ۰مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «جبارلو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید