معنی جبابرة
10 بازدید
[ جَ بِ رَ ] (ع ص، اِ) جِ جبار. (ناظم الاطباء). گردنکشان طاغیان. بدکاران. شجاع. دلاور: جوذر (گودرز) یکی از جبابرهٔ نامی بود او با چهارصد پلنگی که قلادهٔ زرین داشتند... بشکار میرفت. (تاریخ ایران باستان ص ۲۵۶). || صاحبان نبوغ و قدرت و اشخاص با هیکل و تن و توش. دیکتاتوران. کشورگشایان با جبروت و عظمت. (از مجلات الهلال، المقتطف، العرفان، این معانی استنباط میشود): و بظاهر ان در حق کسر و شکست شیاطین جبابره و قهر و بست ملاعین فراعنه کرد آنچه کرد. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). جبابرهٔ وقت و قیاصرهٔ عصر. (حبیب السیر ص ۱۲۵).
کلمات همقافیه با «جبابرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر