معنی جبا
6 بازدید
[ جِ ] (ع اِ) آب گردآورده بجهت شتران. (منتهی الارب). در عربی آب جمع شده و گردآمده برای شتران. (برهان). || مال فراهم آورده. (منتهی الارب). || باج و خراج. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء): جودش کفاف عمر بخرد و بزرگ شد عدلش حیات تازه بخاص و بعام داد جیشش جبای خطهٔ چین و خطا ستد حکمش قرار مملکت مصر و شام داد. جمال عبدالرزاق (از آنندراج).[ جَ ] (ع اِ) از «ج ب ی» یا «ج ب و» خاک گرداگرد چاه و محفر آن. (منتهی الارب). گرداگرد سر چاه. (مهذب الاسماء). خاک گرداگرد چاه را گویند. (برهان). || آب گردآورده برای شتران پیش از ورود آنها. || (ق) کلمهٔ ایجاب است بمعنی آری. اَجل. || (اِ) حوض. || جای ایستادنگاه آبکش از چاه. (منتهی الارب).[ جَ ] (اِخ) قریه ای است در وادی «الجی» نزدیک رویثه بین مکه و مدینه. (معجم البلدان) (مراصدالاطلاع). در ابیات زیر ذکر آن آمده است : خرجنا من الوادی الذی بین مشعل و بین الجبا هیهات انأت سربتی. شنفری (از معجم البلدان). علی الشنفری ساری السحاب و رائح غزیر الکلی او صیب الماء باکر علیک جزاء مثل یومک بالجبا و قد رعفت منک السیوف البواتر. تأبط شراً (از معجم البلدان).[ جُ بْ با ] (اِخ) قریه ای است از توابع نهروان و ابومحمد دعوان بن علی بن حمادالجبائی الضریری منسوب بدانجا است. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع). دهی است بنهروان. (منتهی الارب).[ جُ ] (اِ) روز شنبه. (ناظم الاطباء). در فرهنگ استنگاس نیز بدین معنی آمده و مؤلف نویسد که شاهدی برای آن دیده نشد.[ جُ بْ با ] (اِخ) ناحیه یا بلدی از توابع خوزستان است که در جانب بصره واقع شده و برخی آبادان را از آن ناحیه دانسته اند و بعض بی اطلاعان آن را از توابع بصره دانسته اند ولیکن برخلاف واقع است. ابوعلی جبائی متکلم مشهور معتزلی از آنجا است و منسوب به این کلمه بر طبق قواعد جبوی است و جبائی بر خلاف قیاس است. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع). روستائی است به خوزستان. (منتهی الارب). شهرکی است بر لب رود شوشتر. (از حدود العالم). جبائی منسوب بدو است.[ جُ بْ با ] (اِخ) قریه ای است نزدیک «هیت». (معجم البلدان) (مراصدالاطلاع) (منتهی الارب) و آن جزیره ایست در بالای هیت که اهالی هیت آنجا را جبه گفته و جبی را به آنجا منسوب میدارند. (از مراصدالاطلاع).[ جُ بْ با ] (اِخ) دهی است به یعقوبا. (منتهی الارب).[ جُ بَنْ ] (ع مص) فراهم آوردن آب را در حوض. (از منتهی الارب). و رجوع به جِبا شود.
کلمات همقافیه با «جبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر