معنی جب
5 بازدید
[ جَ ب ب ] (ع مص) غلبه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بریدن. (قطر المحیط). || خادم کردن. (تاج المصادر زوزنی). برآوردن خصیه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال: خصی مجبوب. (منتهی الارب). خایه کندن. (آنندراج). || فائق آمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): جبت المرأة النساء؛ فائق آمد زنان را در حسن. (از منتهی الارب). || گشن دادن خرمابن را و فارغ شدن از تلقیح آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آبستن کردن خرما. (آنندراج). || (اصطلاح عروض) حذف دو سبب باشد. مؤلف کشاف اصطلاحات فنون آرد: جب، بفتح جیم بریدن است چنانچه در صراح گفته: و نزد علماء عروض حذف دو سبب از مفاعیلن باشد که فقط مفا باقی میماند و چون مفا مهمل است بجای او فعَل بسکون لام نهند. و رکنی که عمل جب در آن واقع شده مجبوب خوانند، کذا فی عروض سیفی. (کشاف اصطلاحات الفنون).[ جُ ب ب ] (ع اِ) چاه یا چاه بسیارآب دورتک یا چاه در مرغزار نیکو یا چاه سربرنیاورده یا چاه ناکنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اَجباب و جِباب و جَبَبَه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بِئر. قَلیب. رَکِیَّه. حُفرَه. (المنجد): و اجمعوا اَنْ یجعلوه فی غیابت الجب. (قرآن ۱۲/۱۵). و وضع جباب فی الطرق لیستقر فیها ماءالمطر. (رحلهٔ ابن جبیر). || توشه دانی که بعض آن را بر بعض دوخته باشند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - جب الطلعه؛ داخل طلعه خرما یا غلاف آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جُ ب ب ] (اِخ) موضعی است به بربر و از آنجا اشتر گاو پلنگ آرند. (منتهی الارب). مؤلف معجم البلدان آرد: شهریست نزدیک زنگبار در بربر که از آنجا زرافه آرند و مردم فارس از پوست آن کفش سازند. (معجم البلدان).[ جُ ب ب ] (اِخ) آب آمدن جائی است مر طی را. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ جُ ب ب ] (اِخ) آبی است مرضبةبن غنی را. (منتهی الارب).[ جُ ب ب ] (اِخ) موضعی است میان قاهره و بلبیس. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ جُ ب ب ] (اِخ) دهی است بحلب که آنرا جب الکلب نامند. گویند اگر سگ گزیده پیش از چهل روز آب آنرا خورد شفا یابد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جُ ب ب ] (اِخ) آبی است در دیار بنی عامر. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ جُ ب ب ] (اِخ) چاههائی است در وسط وادی که آنرا جب یوسف گویند. و جب ایضاً در دیار ضباب است. و جب عمیره نزدیک قاهره است حاجیان و عساگر در آنجا منزل میکنند. جب الکلب از قریه های حلب است که اگر مار گزیده از آب آنجا خورد تا چهل روز چاق میشود و اگر از چهل روز گذشت فوراً میمیرد و جب یوسف الصدیق در اردن کبیر است بین بانیاس و طبریة در ۱۲ میلی طبریة و گویند منزل یعقوب (ع) در نابلس بود چاه یوسف بین نابلس و سنجل بود که یکی از قریه های آنجا است. (مراصدالاطلاع) (از معجم البلدان). || دیرالجب؛ محلی است در موصل. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر