معنی جای ضرور
5 بازدید
[ یِ ضَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) طهارتخانه. و این فارسی هندوستان است و اهل ایران ضروری و قدم جا و آبخانه گویند. (بهار عجم) (آنندراج). مؤلف آئین اکبری آنرا صحت خانه نام گذاشته. (از بهار عجم) (آنندراج). بیت الخلاء. (ناظم الاطباء). بیت الفراغ. متوضأ. طهارت جای. دارالحدث. مستراح. آفتابه خانه. ادب خانه. آب خانه. آبستگاه. آبشنگه. آبشتنگه. (مجموعهٔ مترادفات): در حقیقت مرد دنیادار کوری بیش نیست مال و جاهش مایهٔ عجب و غروری بیش نیست پا منه آنجا مگر بهر قضاء حاجتی خانهٔ اهل دول جای ضروری بیش نیست. شاه اسماعیل ذبیح (از مجموعهٔ مترادفات).
کلمات همقافیه با «جای ضرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر