معنی جای شدن
8 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) جاگرفتن. ساکن شدن : تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من هیچکس می نپسندم که بجای تو بود.سعدی.
کلمات همقافیه با «جای شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر