معنی جای ساختن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) مهیا ساختن جای را. جای فراهم کردن. تمهید: و او را پسری بود ماچین نام، شایسته، پدر را گفت من خود نیز جای سازم تا زمین بر شما فراخ گردد، پس برفت و بزمین ماچین قرار گرفت و آن حدود آباد کرد. (مجمل التواریخ والقصص ص ۹۹).
کلمات همقافیه با «جای ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر