معنی جای خواب
6 بازدید
[ یِ خوا / خا ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بستر. فراش. رختخواب. جائی که بتوان در آن خفتن : تهمتن همیدون سرش پر شراب بیامد گرازان سوی جای خواب.فردوسی. بر آورد یوسف سر از جای خواب دل و جان وی آرزومند باب. (یوسف و زلیخا).
کلمات همقافیه با «جای خواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر