معنی جای انداختن
6 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) ترتیب دادن مکان. (ارمغان آصفی) (از بهار عجم). جای گستردن. مکان تعیین کردن : بی آنکه همی کام و زبان وقف تو دارم در صدر دل انداخته ام بهر تو جائی. واله هروی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جای انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر