معنی جایمند
7 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) کاهل. تنبل. هیچ کاره. (برهان) (آنندراج). سست. بی کار. معطل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جایمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر