معنی جایمانده
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) باقی مانده در جای. || نالایق. بی هنر. ناتوان. ضعیف. || آنکه نتواند جماع کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جایمانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر