معنی جایجای
6 بازدید
(ق مرکب) جای جائی. گله، گله. || بجای. در مقام. در عوض : جای جائی بچهٔ تابان چون زهره و ماه بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه. منوچهری. || پی درپی. متوالیاً. بدفعات : باز گفت این سخن خطا گفتم جای جای آفرین چرا گفتم.نظامی. در بخشهای جدا از هم: بر سرت جای جای موی سپید نه ز غدر سپهر کین توز است.خاقانی. || بجایِ. در مقامِ. در عوضِ : گلبن چو برج جوزا گشتست، گل بر او بشکفت، جای جای سماک و عوا شده ست. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «جایجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر