معنی جاگیر
6 بازدید
(اِ مرکب) پاره ای از زمین که سلاطین و امرا و منصب داران و مانند آن دهند تا محصول آن را از کشت و کار هرچه پیدا شود متصرف گردند و به اصطلاح ارباب دفاتر سلاطین هندوستان تیول و قدری از ملک که عوض ماهانه تنخواه نمایند و اینکه در اشعار بعضی از متأخرین ایران واقع شده زبان خودشان نیست. || اقطاع. (آنندراج).(اِخ) (شیخ...) یکی از مشایخ صوفیه و از مریدان ابوالوفاء بود. ابوالوفاء بر وی ثنا گفته و طاقیهٔ خود را بدست شیخ علی هیئتی برای وی فرستاده است. همو گفت: من از خدای تعالی، درخواستم که جاگیر را از جملهٔ مریدان من گرداند خدای تعالی وی را بمن ببخشید. وی اصلاً از کردان و در صحرای عراق بود و بعداً به سامره رفت و آنجا متوطن شد و بسال ۵۹۰ هـ . ق. در همانجا از دنیا درگذشت. از سخنان اوست: من شاهد الحق عزوجل فی سره سقط الکون من قلبه، ما اخذت العهد علی احد حتی رأیت اسمه مرقوماً فی اللوح المحفوظ من جملة مریدی. مریدان او کراماتی از برای او ذکر کرده اند و او را سخت بزرگ میدانند. (از نفحات الانس جامی چ تهران ص ۵۳۶). و رجوع به تاریخ گزیده شود.
کلمات همقافیه با «جاگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر