معنی جاکی
7 بازدید
(اِ) درختی است که چوب آن را مسواک کنند. (برهان). رجوع به جال و جالی شود.(اِخ) نام ایلی از ایلات فارس است. این ایل بدو شعبهٔ بزرگ چهار بنیچه و لیراوی منقسم میشوند: اول چهار بنیچه که نیز مشتمل بر چهار قسمت است: بویراحمدی، چرام، دشمن زیاری، نوئی. دوم لیراوی، که مشتمل بر دو قسمت است: لیراوی دشت، لیراوی کوهستانی که این دومی نیز بچهار ایل قسمت گشته: بهمئی شیرعلی، طیبی، یوسفی، شهروئی. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۸). و رجوع بهمین کتاب صفحهٔ مذکور شود.(اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد گرمسیری بخش کهگیلویه شهرستان بهبهان. واقع در ۱۲ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ آرو به بهبهان. محلی است کوهستانی و گرمسیر و مالاریائی سکنهٔ آن ۳۰۰ تن، مذهب اهالی شیعه و زبان آنها فارسی و لری است. آب مشروب از چشمه و محصول آن غلات برنج، کنجد، پشم، لبنیات است شغل مردم آن زراعت و حشم داری. صنایع دستی قالیچه، جوال، جاجیم بافی است. راه آن مالرو و سکنهٔ آن از طائفهٔ بویراحمدی است. (ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «جاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر