معنی جاکشو
6 بازدید
(اِ) دانه ای باشد از عدس بزرگتر و پوست آن سیاه و روشن و شفاف و لغزنده و نرم بود. و آن را در داروهای چشم بکار برند و جاکسو با سین بی نقطه هم درست است . (برهان). و باشین و بای فارسی بهتر است. که چاکهای چشم را چون بر آن بپاشند از چرک و ریم پاک کند. (آنندراج): ای خاک درگهت را آثار چاکشو. فخری (از آنندراج). در مصرع بالا جاکشو با جیم فارسی آمده است. رجوع به چاکشو شود. مؤلف آنندراج گوید: جاکسو لغت هندی است نه پارسی و به پارسی آن حبه را چشمیزک گویند و تشمیزج معرب آن است و آن را چشمک چشوم نیز گویند و به عربی حبةالسودا نامند. (آنندراج). دانه ای بود سیاه و گرد در میان کافور دارند تا کافور نگدازد. || چشم زده. (نسخه ای از لغتنامهٔ اسدی): چشم بی شرم تو گر روزی برآشوبد ز درد نوک خارش جاکشو باد ای دریده چشم و کون. منجیک.
کلمات همقافیه با «جاکشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر