معنی جاویدان
7 بازدید
(ص، ق) همیشه. پاینده. دائم. (برهان). جاودان. (ناظم الاطباء). جاوید. جاویدانه. جاودانه. جاود: گر همی خواهی که جاویدان بمانی ای پسر در میان این دو آتش خویشتن را چون پزی. ناصرخسرو. گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان. خاقانی. او خدایست تعالی ملک الملک قدیم که تغیر نکند ملکت جاویدانش.سعدی.(اِخ) ابن سهرک. وی از مؤسسین اولیهٔ خرمیان است که بعدها به خرم دینان شهرت یافته اند بوده و مخدوم بابک خرمی است و بکوه بذ مقام داشت و در امر ریاست خرمیان با ابوعمران جدال کرد و عاقبت ابوعمران را بکشت و بیوهٔ او بحیله بابک را که خادم شوهرش بود شوی خویش ساخت و وی را رئیس خرمیان کرد. رجوع به بابک خرم دین شود.
کلمات همقافیه با «جاویدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر