معنی جاولی
5 بازدید
[ وُ ] (اِخ) جلال الدولة اتابک. یکی از امرای عهد سلجوقی. رجوع به تاریخ گزیده ص ۴۴۷ و ۴۶۶ و ۴۶۷ و ۴۸۱ و چاولی در این لغتنامه شود. در چاولی بنقل از بعض مآخذ لقب او فخرالدوله آمده.[ وُ ] (اِخ) امیرعلم الدین سنجربن عبداللََّه. یکی از سرداران مصری که هزار تن تحت فرمان داشت. مسند شافعی را از ابن دانیال روایت کرد و شرحی بر آن نوشت که در آن شرح رافعی و شرح ابن الاثیر را با هم جمع کرد. و نیز کتاب الام شافعی را مرتب ساخت و عسجدی و ابن رافع از وی روایت کنند. در رمضان هفتصد و چهل و پنج درگذشت. (از حسن المحاضرة فی احوال المصر والقاهره ص ۱۸۰).
کلمات همقافیه با «جاولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر