معنی جاودانه

معنی جاودانه

5 بازدید
[ وِ نَ / نِ ] (ص مرکب، ق مرکب) همیشه. (شرفنامهٔ منیری). مخفف جاویدانه است که دائم و همیشه و ابد باشد. (برهان). در پهلوی جاویتانک . (از حاشیهٔ برهان چ معین). همواره. دائم. باقی. پیوسته. (آنندراج) (انجمن آرا). جاود. جاودان. جاوید. جاویدان. (از آنندراج) (انجمن آرا). دائمی. سرمدی. ابدی. مؤبد. خالد. (ربنجنی). باقی. مخلد. آبِد. (منتهی الارب): اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه.شهید بلخی. ابرهه بسوی نجاشی نامه کرد که بعرب اندر بمکه یکی خانه است و گویند خانهٔ خدای است و مردمان آنجا حج کنند و گرد آن طواف کنند و این کلیسیا که من کردم از آن صدهزار بار نیکوتر است و من نیز اهل یمن را بفرمایم تا این کلیسیا را حج کنند و عرب را بفرمایم تا حج خویش از آن خانه اندر آرند تا فخر آن جاودانه ملک را بود. نجاشی بدین سخن شاد شد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). اگر مرد گنجی وگر مرد رنج نه رنجت بود جاودانه نه گنج.فردوسی. بیزدان چنین گفت کای رهنمای همیشه توئی جاودانه بجای.فردوسی. کس اندر جهان جاودانه نماند ز گردون مرا خود بهانه نماند.فردوسی. اگر جاودانه نمانی بجای همان نام به زین سپنجی سرای.فردوسی. جاودانه بجای خواهد بود همچنین شهرگیر و قلعه ستان.فرخی. عید فرخ باد بر شاه جهان جاودانه شادمان و کامران.فرخی. اگر آن شاه جاودانه نزیست این خداوند جاودانه زیاد.فرخی. همواره باش مهتر و میباش جاودان مه باش جاودانه و همواره باش حی. منوچهری. سبوی بگزین تا گردی از مکاره دور برو بر آن ره تا جاودانه شاد بوی. منوچهری. ز ما ماند در این گیتی فسانه در آن گیتی جزای جاودانه. (ویس و رامین). جهان اینکار دارد جاودانه خوشی برد بشمشیر زمانه.(ویس و رامین). جهان جاودانه نماند بکس همین جاودان نام نیک است و بس.اسدی. هیچ کس را از مخلوقات بقاء جادوانه و عمر بی کرانه مسلم نیست. (قصص الانبیاء ص ۲۳۹). تنت همچون گور خاکست ای پسر مپسند هیچ جانت را در خاک تیره جاودانه مستقر. ناصرخسرو. چو خانه بماند و برفتند ایشان نخواهی تو ماندن همی جاودانه. ناصرخسرو. آن است گمانش کنونش این است او را وطن و جای جاودانه.ناصرخسرو. اگر پیری بماندی جاودانه چه انده بودی از هجر جوانی.مسعودسعد. تو جاودانه بادی و بر تخت مملکت بزم تو خلد و قصر تو دارالقرار باد. مسعودسعد. چه گفت گفت خلیفه چنان دعا کردت که شاه عادل در ملک جاودانه زیاد. مسعودسعد. دیر زی در نشاط و لهو و لعب دیر زی دیر جاودانه ممیر.سوزنی. جاودان باد کاعتماد جهان همه بر عمر جاودانهٔ او است.خاقانی. هفتصد هزار سال بطاعت گذاشتم امید من ز خلق برین جاودانه بود.خاقانی. بر سر روزی ارچه درخوابم من غم خواب جاودانه خورم.خاقانی. گر نقش تو از میانه برخاست اندوه تو جاودانه برجاست.نظامی. و آن جان که لب تواش خزانه است گنجینهٔ عمر جاودانه است.نظامی. چه خرم کاخ شد کاخ زمانه گرش بودی اساس جاودانه.نظامی. زبان بگشاد و میگفت این زمانه شب است این یا بلائی جاودانه.نظامی. صلتی جاودانه بخشیدی ایزدت ملک جاودان بخشاد.؟ - جاودانه شدن؛ اُیود. (منتهی الارب). -جاودانه کردن؛ تَأیید. (منتهی الارب). تخلید. (دهار).

کلمات هم‌قافیه با «جاودانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید