معنی جاوانیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) صدا کردن پرندگان و سگالیدن آنها در وقت ترس. || دائمی بودن. || تف انداختن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جاوانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر