معنی جاهد
5 بازدید
[ هِ ] (ع ص) آرزومند طعام و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). آرزوی طعام کننده. کوشنده. (از اقرب الموارد) (آنندراج). ساعی (سعی کننده). کوشش نماینده. دارای جد و جهد. رنج بر. (ناظم الاطباء). کوشا. - جهد جاهد؛ برای مبالغه است مانند شعر شاعر و لیل لائل. یعنی کوشش بسیار. (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جاهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر