معنی جانسپاری
7 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) عمل جان سپار. جان دهی. جان دادن. فداکاری : با اسوباران اردشیر کوخشش و کارزار و جانسپاریهای سخت کردند. (کارنامهٔ اردشیر ص ۱۹ س ۱۰). ما از پی تو بجان سپاری با خصم خودت چراست یاری.نظامی. هر کس بمصاف در سواری مجنون بحساب جان سپاری.نظامی. بود بیماری شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمارداری.نظامی.
کلمات همقافیه با «جانسپاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر