معنی جانربا
5 بازدید
[ رُ ] (نف مرکب) جان ربای. ربایندهٔ جان. گیرندهٔ جان. چیزی یا کسی که جان را بخود جذب کند: میان نرگسستان در سرشک جان ربا دارد سرشک جان ربا دیدی میان نرگسستانا . منجیک. چو باد دمان از پیش سوخرای همی تاخت با نیزهٔ جان ربای.فردوسی. گر سایهٔ همای برافتد بدشمنانت چون خجلت عقاب اجل باد جانربای. سوزنی. صولت جانربای او بربود گوی دولت ز صولجان ملوک.خاقانی.
کلمات همقافیه با «جانربا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر