معنی جانداور
5 بازدید
[ وَ ] (ص مرکب) داور جان. دادرس جان. آنکه داد جان خواهد: گویمت کامروز جانم رفت دوشی بر زنی چون توئی جان داور جان حال جان چون بشنوی. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۹۶). رجوع به جان شود.
کلمات همقافیه با «جانداور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر