معنی جانبسر بودن
6 بازدید
[ بِ سَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از مشرف بر مرگ بودن. (بهار عجم). سخت مضطرب و نگران بودن، چنانکه بیمار در حال نزع : همین نه لاله ز شوق تو داغ برجگر است که شمع نیز ز سوز غم تو جان بسر است. محمد سعید اشرف (از بهار عجم). رجوع به جان بسر و جان بسر شدن و جان بسر کردن شود.
کلمات همقافیه با «جانبسر بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر