معنی جانبرمیان
4 بازدید
[ جامْ بَ ] (ص مرکب) مستعد و ساخته. (شرفنامهٔ منیری). مستعد و آماده. (ناظم الاطباء): ای قلمت با دوات طوطی و هندوستان پیش زبان تو تیغ هندوی جان برمیان. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری). || وامانده شده از زندگانی. (ناظم الاطباء). منتظر مرگ. || مرده انگاشتن. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «جانبرمیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر