معنی جانانه

معنی جانانه

7 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) مرکب از جانان و «ه» پسوند نسبت و زائد. (حاشیهٔ برهان چ معین). منسوب بجانان. کنایه از معشوق و مطلوب باشد. (برهان). کنایه از این است که جان از اوست یا او جان من است. (آنندراج) (انجمن آراء). مقصود و مراد. (ناظم الاطباء). یار. نگار. دلدار. معشوق. معشوقه. عزیز: جانا بخرابات آی تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه. مولوی. یارب آن شمع دل افروز ز کاشانهٔ کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانهٔ کیست. حافظ. ببوی زلف تو گر جان بباد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه.حافظ. سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت. حافظ. ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم.حافظ. || در تداول عامه، سخت. بزرگ. بسیار قوی. عظیم. بسیار بزرگ. بطور کامل. فراوان. درشت. صعب. محکم. -سیلی جانانه بکسی زدن؛ کشیدهٔ سخت زدن. -فحش جانانه دادن یا خوردن؛ فحش فراوان دادن یا خوردن. -یک جوال جانانه گندم؛ یک جوال پر از گندم. - یک دوری جانانه پلو؛ یک دوری کوت از پلو. -یک کاسهٔ جانانهٔ شراب. - یک کتک جانانه خوردن یا زدن. -یک کشیدهٔ جانانه.
[ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) مرکب از جانان و «ه» پسوند نسبت و زائد. (حاشیهٔ برهان چ معین). منسوب بجانان. کنایه از معشوق و مطلوب باشد. (برهان). کنایه از این است که جان از اوست یا او جان من است. (آنندراج) (انجمن آراء). مقصود و مراد. (ناظم الاطباء). یار. نگار. دلدار. معشوق. معشوقه. عزیز: جانا بخرابات آی تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه. مولوی. یارب آن شمع دل افروز ز کاشانهٔ کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانهٔ کیست. حافظ. ببوی زلف تو گر جان بباد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه.حافظ. سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت. حافظ. ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم.حافظ. || در تداول عامه، سخت. بزرگ. بسیار قوی. عظیم. بسیار بزرگ. بطور کامل. فراوان. درشت. صعب. محکم. -سیلی جانانه بکسی زدن؛ کشیدهٔ سخت زدن. -فحش جانانه دادن یا خوردن؛ فحش فراوان دادن یا خوردن. -یک جوال جانانه گندم؛ یک جوال پر از گندم. - یک دوری جانانه پلو؛ یک دوری کوت از پلو. -یک کاسهٔ جانانهٔ شراب. - یک کتک جانانه خوردن یا زدن. -یک کشیدهٔ جانانه.

کلمات هم‌قافیه با «جانانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید