معنی جانا

معنی واژه جانا

4 بازدید
(منادا) مرکب از جان و «آ»ی ندا، بمعنی عزیزا. محبوبا. ای جان : این عشق نیست جانا جنگست و کارزار. فرخی. خواهم که بدانم من جانا تو چه خو داری تا از چه برآشوبی تا از چه بیازاری. منوچهری. جانا ترا که گفت که احوال ما مپرس بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس. حافظ (قدسی). از چشم خود بپرس که ما را که میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست.حافظ. جانا سخن از زبان ما میگوئی.؟
(اِخ) توفیق افندی. او راست: واقعةالسلطان عبدالعزیز. اصل این کتاب را احمد صائب بک، دربارهٔ سلطان عبدالعزیز که از سلاطین آل عثمان است نوشته و این شخص آنرا بعربی ترجمه کرده است و در سال ۱۳۲۱ هـ .ق . در ۲۷۲ صفحه در بیروت بچاپ رسانیده است. (از معجم المطبوعات).
[ نَنْ ] (ق) کلمهٔ فارسی است که مانند کلمات عربی به آخرش تنوین درآورده اند. (از مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۳). از جان. بجان: جاناً و مالاً در راه تو فداکاریم.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید