معنی جام گذاشتن
5 بازدید
[ گُ تَ ] (مص مرکب) جام را بر زمین گذاشتن. جام نهادن. جام را در جایی قرار دادن. جام را فرو گذاشتن. جام را ترک کردن : آن کس که ذوق باده برو تلخ مینمود بگذاشت جام شربت و میل شراب کرد. فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جام گذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر