معنی جام کشیدن
6 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) جام برداشتن. پیاله حمل کردن. جام بردن : عاشقا گر بود خواهی در صف میخوارگان جام می بر تارک سر رایگان باید کشید. معزی نیشابوری (از ارمغان آصفی). چو آفتاب بکش جام آتشین بر سر که از خمار عذار تو رنگ مه دارد. صائب اصفهانی (از ارمغان آصفی). در مسجدیم و طاعت میخانه شغل ماست جامی به طاق ابروی محراب میکشیم. طالب آملی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جام کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر